ضمان و انواع آن در حقوق مدنی

در تعریف ضمان می گوییم ضمان عبارت است از التزام کسی به پرداخت مالی به شخص دیگر ، خواه این التزام به صورت اختیاری باشد یا به موجب قانون . بنابراین با توجه به این تعریف می گوییم التزام یا ناشی از قرارداد است و یا این که به حکم قانون صورت می گیرد . ضمانی که ناشی از قرارداد باشد به آن « ضمان عقدی » می گویند مثل این که شخصی میخواهد از تسهیلات بانکی استفاده کند و دیگری از او نزد بانک ضمانت می کند . در این نوع ضمان چنانچه فرد به تعهدات خود در مقابل بانک عمل نکرد ضامن او مسئول پرداخت خسارت بانک است . اما اگر ضمان در اثر قرارداد بوجود نیامده باشد و مبنای ضمان ، حکم قانون باشد به آن « ضمان قهری » گفته می شود . کسی که با انجام فعل زیانبار موجب ورود خسارت به دیگری شده و باعث تلف مال او می گردد در مقابل این اتلاف ، قهرا ضامن است و باید قانونا از عهده خسارت وارده برآید .

ضمان عقدی :

ضمان عقدی عبارت است از انتقال ذمه مضمون عنه (مدیون) به ذمه ضامن . این نوع ضمان را به این دلیل عقدی می گویند که انعقاد آن نیاز به توافق دو طرف دارد یعنی باید از سوی ضامن ایجاب شود و از جانب مضمون له (طلبکار) قبول گردد . به استناد مواد 684 و 685 قانون مدنی در این نوع ضمان رضای مضمون عنه (مدیون) شرط نیست و او نسبت به این ضمان بیگانه است . در ضمان عقدی تعهد به پرداخت مال اختیاری است و متعهد ( ضامن ) به اختیار خود عهده دار پرداخت می شود زیرا در این ضمان ، ذمه ضامن نسبت به مضمون عنه (مدیون) بری است و ضامن ، بدهکار او نیست .

ضمان قهری :

در ضمان قهری برخلاف ضمان عقدی ، قصد و اراده متعهد در ایجاد ضمان تاثیری ندارد و مبنای ضمان حکم قانون است . به بیانی دیگر در این نوع ضمان ، تعهد به پرداخت مال ، اختیاری نیست بلکه اثر الزام آور قانون است که فرد را مشغول الذمه می کند . مبنای ضمان قهری برگرفته از شرع مقدس است که در قالب قواعد فقهی همچون « قاعده لاضرر » ، « قاعده اتلاف » و « قاعده تسبیب » متجلی است . قاعده لاضرر ناظر به نارضایتی خداوند از ورود ضرر به بندگانش است و در اسلام احکامی که موجب ضرر به بندگان خدا باشد وجود ندارد . مبنای قاعده اتلاف آیه شریفه 190 از سوره مبارکه بقره است که می‌فرماید « فمن إعتدی علیکم فإعتدوا علیه بمثل ما إعتدی علیکم» و مفهوم این قاعده آن است که هر گاه شخصی مال دیگری را بدون اذن و رضای او تلف سازد باید از عهده آن برآید .  


خاک می خواند مرا هر دم به خویش

دهه آخر بهمن ماه مصادف با سالمرگ فروغ فرخزاد شاعر توانمند معاصر است . فروغ ، پریدخت شعر پارسی ایران یگانه شاعری است که علیرغم اینکه سالها از خاموشی اش می گذرد هنوز هم اشعارش زمزمه ذهن و زبان بسیاری از زنان و دختران اهل فکر است . این که چرا فکر فروغ و شعر او هنوز زنده و با طراوت است قصه اصلی ماست ، باید اذعان کرد که راز ماندگاری و محبوبیتش نیز در نمادی است که تمامی خواسته ها و آرمانهای زن ایرانی را تجسم کرده و فریاد می زند . او دختری جوان و عاشق است که وقتی دنیای ایده آلش را در احساسات خود آرایش می دهد با جواب دندان شکن قوانین نانوشته و سخت گیرانه اجتماع مواجه می شود . شعر فروغ صدای دلنواز و پر طپشی است که بیرق طغیان و رهایی از بند ، در سطر سطر آن موج می زند . او زنی عصیان گر است که طاقت اسیر ماندن در دیوارهای بلند اجتماع را ندارد و مغلوب نگاه تحقیرآمیز جامعه مردسالار خویش نمی گردد .

فروغ زنی است که از همنشینی با عادت های مالوف جامعه سنتی و تسلیم شدن به زنجیرهای تعبیه شده در آن بیزار بود و همه عمر کوتاه خود را مصروف برداشتن این حصارهای آهنین کرد . او با شعرش به نبرد با تابوهای تنیده شده در جامعه مردسالار ما رفت و زندگی خویش را نیز بر سر آن نهاد اما هیچوقت از آرمان و دغدغه هایش عقب نشینی نکرد .

همه زندگی فروغ شعر نبود ، روح نا آرام او مالامال از حس انسانیت و انسان دوستی بود ، فروغ شاعری است که از لمس زخم های مردم ابایی نداشت ، در خانه جذامیان با آنها هم سفره می شد و سرپرستی فرزند کوچک پدر و مادری جذامی را بر عهده می گرفت تا همه عشق مادریش را نثار او کند . برای روح لطیف و زنانه او ، طعنه های اجتماعی که او را عصیانگر می داند و آبروی او را در سر به زیری و پائین بودن صدای زنانه اش می پندارد بسی درد آور و جانکاه است به نحوی که در غالب نوشته های او شکوه اش از سرزنشهای مردم بلند می شود :

با این گروه زاهد ظاهر ساز
دانم که این جدال نه آسانست
شهر من وتو ، طفلک شیرینم
دیریست کاشانه شیطانست
من از میان ریشه های گیاهان گوشتخوار می آیم
و مغز من هنوز
لبریز از صدای وحشت پروانه ایست که او را
در دفتری به سنجاقی
 مصلوب کرده بودند.

امروز هزار سوی شعر فروغ از دریچه ای به ازدحام کوچه خوشبخت جاری است و شعر او در ذهن نسل هایی جاودانه شده که سالها بعد از خاموشی او متولد شده اند . نسلی که مطمئنا چراغ خانه این شاعر آزاده را پر "فروغ" نگاه می دارند .

امتحانات ، دانشگاه ، مدرک و چند نقطه

ورقه امتحانی اش را زیر و رو می کنم . تمام کلماتی که توانسته است به صفحه سفید آن منتقل کند را برای بار چندم مرور می نمایم ، بیشتر از دو و نیم نمی گیرد .  با تمام ارفاقات ممکن و منظور کردن فعالیت های کلاسی و ... به زحمت می توان نمره 6 را برای او در نظر گرفت ، اما قیافه اش همچنان حق به جانب است . می گوید استاد منتظر « لطف » شما هستم .... همه نمره هام بالای 17 است ، می ترسم معدلم بیاد پایین و .... این کلمات ، دیالوگ متداول این روزهای دانشگاه است .

دانشگاه که در افق اندیشه بزرگان ما کارخانه آدم سازی بود در سالهای اخیر به ورطه بیماری مزمنی افتاده که نام آن « مدرک گرایی » است . بیماری که « آموزش » عالی را از درون تهی کرده و سطح دانش و سواد افراد را به پایین ترین حد ممکن تقلیل داده است . این بیماری تا انجا رسوخ کرده که دانشجو دغدغه ای بجز گرفتن مدرک آنهم با معدل بالا نداشته باشد ، دلیلش واضح است ، نظام اداری و اجرایی ما و سیستم طبقه بندی مشاغل آن ، صرفا مدرک تحصیلی را برای ساماندهی نیروی انسانی در نظر می گیرد و « کیفیت » و تخصص ، معیارهای دست چندم این سیستم به حساب می آیند .

اگر چه برخی صاحبنظران بر خصلت های فرهنگی ما ایرانیان تاکید کرده و رد پای نظام خشک ارزشی ایرانی را در بها دادن به القاب و عناوینی همچون دکتر و مهندس برجسته می بینند اما به نظر من این معضل قبل از هر چیز ریشه در عدم توجه دست اندرکاران به عنصر " دانش " در ساختار اداری و اجرایی کشور دارد . در جهان امروز ما " دانش " محور ارکان جامعه است وهمه عناصر آن منجمله سیاست و اقتصاد در تلاشند تا بیشتر و بهتر خود را به آن متصل نمایند . در اقتصاد و سیاستی که دانش محور آن باشد ، توجه به نیروی انسانی متخصص و با دانش در اولویت قرار گرفته و نهاد آموزش عالی هم در راستای تربیت نیروی انسانی متخصص مورد توجه قرار می گیرد . از همین روست که در جوامع توسعه یافته بین صنعت و اقتصاد و سیاست و دانشگاه ارتباط تنگاتنگی برقرار شده و همه به نوعی یکدیگر را پوشش داده تا فرایند " توسعه " به نحوی مطلوب شکل بگیرد . 

در سالهای اخیر تلاش زیادی صورت گرفت تا بین صنعت و دانشگاه تعامل و ارتباط برقرار شده و تاسیس « نظام اموزش عالی مهارتی » و دانشگاه جامع علمی کاربردی نیز در همین راستا قابل تحلیل است اما تحقق این مهم با اقداماتی « شکلی » امکان پذیر نیست و قرار نبود که در این دانشگاه نیز بحث « مدرک » و « معدل » به دغدغه اول دانشجو تبدیل شود . باید گفت که در نظام آموزش مهارتی ، دانشگاه در مقابل هر موضوعی که به دانشجو یاد می دهد مسئول است و اساتید محترم نیز باید موضوعات درسی را بر مبنای نیازهای واقعی جامعه ابتناء نموده و همین موضوع هم ملاک و معیار آنان در ارزشیابی نهایی دانشجو و دادن نمره به آنان باشد

آنچه یک دانشجوی حقوق باید بداند

بعضی از دانشجویان با مراجعه حضوری به اینجانب از سخت بودن آزمونهای پایان ترم و خصوصا سئوالاتی که من طرح کرده بودم گلایه داشتند . البته انتقاد و گله مندی حق هر دانشجویی است و باید در مقابل این انتقادات صبور بود اما این که آیا این گلایه ها متناسب با واقعیت ها و منطق حاکم بر این رشته تحصیلی هست یا خیر ؟ بحثی جداست . واقعیت آن است که رشته حقوق جذابیت زیادی در بین متقاضیان تحصیل در دانشگاه دارد و هر ساله نیز بر خیل این متقاضیان افزوده می شود . این اشتیاق معلول دامنه گسترده علم حقوق و تاثیراتی است که این علم بر کلیه روابط زندگی امروز ما دارد . روابط خصوصی مردم در عصر حاضر و همچنین ارتباط آنها با سازمانهای دولتی و حکومتی به حدی پیچیده شده که نیاز آحاد جامعه را به این رشته تحصیلی گریز ناپذیر ساخته است . علاوه بر آن درست یا غلط در سالهای اخیر رشته حقوق به عنوان یکی از پردرآمدترین رشته های تحصیلی موجود مطرح شده و همین مسئله هم به یکی از عوامل وسوسه انگیز طالبان حقوق تبدیل شده است . علی ایحال به سبب اهمیت این رشته و نقش کاربردی آن در زندگی امروز ، فارغ التحصیلان این رشته باید از حداقل توانائیهای لازم برای حل و فصل مسائل حقوقی جامعه برخوردار باشند و همین مسئله هم ضرورت اهمیت آموزشهای دانشگاهی را دو چندان می سازد . من حیث المجموع به نظرم یک دانش آموخته حقوق در کنار گذراندن واحدهای تخصصی خود باید برخوردار از قابلیت های زیر نیز باشد :

اول : دانشجوی حقوق در دوران تحصیل خود باید اشراف کاملی بر مباحث « اصول فقه » داشته باشد . استنباط و استدلال دو اهرم مهم یک دانش آموخته حقوق است که اگر به این اهرم ها مجهز نشود نمی توان او را « حقوقدان » خطاب کرد . تقویت فن استنباط و تمرین استدلال در اصول استنباط اسلامی یا همان اصول فقه امکان پذیر است و بی توجهی به این درس یا ساده انگاری آن تحت هیچ شرایطی قابل پذیرش نیست . این همان نکته ای است که دانشجویان عزیز باید به آن توجه لازم را داشته باشند و بارها اهمیت آن را با آنان در میان گذاشته ام .

دوم : جسارت ، خلاقیت ذهنی و فن بیان خوب لازمه موفقیت در این رشته تحصیلی است. علم حقوق امروزه با جامعه شناسی، روانشناسی و علوم فلسفی آمیخته شده و یک حقوقدان باید در حوزه های این علوم نیز اطلاعات کاملی را به دست آورد. همچنین یک دانشجوی حقوق برای این که در رشته خود موفق گردد لازم است به زبان و ادبیات فارسی مسلط باشد چون منطق حقوق در ضمن این که شباهتهای زیادی به منطق ریاضی دارد، یک منطق اقناعی و خطابی است. یعنی یک حقوقدان باید بتواند کسانی را که مورد خطاب او قرار میگیرند و یا دادگاهی که مامور رسیدگی به دعوا است را با زبان سلیس و بلیغ قانع کند، در نتیجه باید به زبان و ادبیات مسلط باشد. النهایه خیل عظیم فارغ التحصیلان این رشته در سالهای اخیر شرایطی را به وجود آورده است که فقط کسانی می توانند از مواهب این رشته بهره مند شوند که در کنار دروس تخصصی حقوق ، بر موارد فوق هم اشراف لازم پیدا نمایند .

سئوالات آیین دادرسی کیفری (مرحله سوم)

سئوال اول : احمد از حسین به اتهام سرقت ده میلیون ریال وجه نقد شکایت می کند . پس از تشکیل پرونده ، حسین در دادگاه بدوی حاضر نمی شود اما دادگاه بدوی غیابا او را از اتهام سرقت تبرئه می نماید . احمد از این رای به دادگاه تجدید نظر شکایت می کند ، دادگاه تجدید نظر اعتراض احمد را پذیرفته و غیابا حسین را به تحمل یک سال حبس محکوم می نماید . حال مشخص نمایید حسین برای اعتراض به تصمیم دادگاه تجدید نظر چه اقدامی می تواند انجام دهد و کلا چه راهکاری قابل تصور است ؟

سئوال دوم : برابر تبصره ماده 220 قانون آيين دادرسي كيفري مصوب 22/1/1378 به كليه جرائم اشخاص بالغ كمتر از هجده سال تمام در دادگاه اطفال طبق مقررات عمومي رسيدگي مي‌شود و مطابق تبصره يك ماده 20 قانون اصلاح قانون تشكيل دادگاههاي عمومي و انقلاب مصوب 21/7/1381 (قانون احیاء دادسرا) رسيدگي به جرائم مستوجب قصاص عضو يا قصاص نفس يا اعدام يا رجم يا صلب و يا حبس ابد و نيز جرائم مطبوعاتي و سياسي، در دادگاه كيفري استان بعمل مي‌آيد و با عنایت به این که رسیدگی به جرائم مربوط به مواد مخدر در صلاحیت ذاتی دادگاه انقلاب است مشخص بفرمایید چنانچه یک نوجوان 16 ساله مبادرت به حمل پنج کیلو مواد مخدر نماید ، به جرم او در کدام دادگاه رسیدگی می شود ؟ دلایل و استنادات آن را بنویسید .

پاسخ سئوال اول : بر اساس ماده 260 قانون آیین دادرسی کیفری ، در مواردي كه راي دادگاه تجديد نظر بر محكوميت متهم باشد و متهم يا وكيل او در هيچ يك از مراحل دادرسي حاضر نبوده و لايحه دفاعيه يا اعتراضيه هم نداده باشند راي دادگاه تجديدنظر ظرف مدت 20 روز پس از ابلاغ واقعي به متهم يا وكيل او ، قابل واخواهي و رسيدگي در همان دادگاه تجديدنظر مي باشد و راي صادره قطعي نیز است . بنابراین در فرض سئوال ، تجدید نظر خواه می تواند بر اساس مفاد ماده فوق اقدام لازم را انجام دهد . 

پاسخ سئوال دوم : برابر تبصره ماده 220 قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور كيفري مصوب 22/1/1378 به كليه جرائم اشخاص بالغ كمتر از هجده سال تمام در دادگاه اطفال طبق مقررات عمومي رسيدگي مي‌شود و مطابق تبصره يك ماده 20 قانون اصلاح قانون تشكيل دادگاههاي عمومي و انقلاب مصوب 21/7/1381 رسيدگي به جرائم مستوجب قصاص عضو يا قصاص نفس يا اعدام يا رجم يا صلب و يا حبس ابد و نيز جرائم مطبوعاتي و سياسي، در دادگاه كيفري استان بعمل مي‌آيد بر این اساس به استناد رای وحدت رویه شماره 687 مورخ دوم خرداد 1385 رسيدگي بدوي به جرائم مذكور در قانون اصلاح قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب، با توجه به اهميت آنها از نظر شدت مجازات و لزوم اعمال دقت بيشتر از حيث آثار اجتماعي، از صلاحيت عام و كلي دادگاه اطفال كه با يك نفر قاضي اداره مي‌شود به طور ضمني منتزع گرديده و در صلاحيت انحصاري دادگاه كيفري استان كه غالباً از پنج نفر قاضي تشكيل مي‌يابد قرار داده شده‌است. اين رأي وفق ماده 270 قانون تشكيل دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور كيفري، در موارد مشابه براي كليه دادگاهها و شعب ديوان عالي كشور لازم‌الاتباع مي‌باشد.

دانشگاه و کابوس امتحانات

هدف از این یادداشت پاسخ به این پرسش است که مناسب ترین روش آزمون برای دانشجویان حقوق کدام است ؟ در جلسه شورای آموزشی گروه حقوق دانشگاه ، بیشتر اساتید با سئوالات تستی مخالف بوده و معتقد بودند که امتحانات به صورت تشریحی برگزار شود . استدلال آنها این بود که در سئوالات تشریحی می توان قدرت استدلال و استنباط دانشجویان را ارزیابی کرد و نمره واقعی آنها را منظور نمود . تعدادی دیگر نیز اعتقاد داشتند چون دانش آموختگان حقوق بعد از فراغت از تحصیل باید در آزمونهای مختلفی شرکت کنند و این آزمونها نیز به صورت تستی برگزار می شود پس اگر سئوالات امتحانی به شیوه تستی طرح گردد مناسب تر است .

مقدمتا باید گفت : آزمون‌های سنجش  کتبی را می‌توان ابتدا به دو دسته‌ی عینی و غیرعینی (ذهنی ) تقسیم کرد و سپس این دو دسته‌ی کلی را نیز به بخش های جزئی تری تقسیم نمود. آزمون‌های عینیobjective  آزمون‌هایی هستند که هم سؤال‌ها و هم جواب سؤال‌ها را در اختیار آزمون‌شوندگان قرار می‌دهند و آزمون‌شوندگان درباره‌ی جواب‌های داده شده اعمالی انجام می‌دهند یا تصمیم‌هایی اتخاذ می‌کنند. به همین سبب، این آزمون‌ها را آزمون‌های بسته پاسخ نیز می‌نامند. آزمون‌های عینی یا بسته‌پاسخ به‌طور عمده از سه نوع اصلی صحیح- غلط، جورکردنی و چند گزینه‌ای تشکیل می‌شود. آزمون شونده در جواب دادن به سؤال‌های صحیح- غلط، درست یا نادرست بودن سؤال‌ها را تعیین می‌کند؛ در سؤال‌های جور کردنی، تعدادی پرسش را با تعدادی پاسخ جور می‌کند؛ و در سؤال‌های چند گزینه‌ای، پاسخ صحیح را از میان تعدادی پاسخ پیشنهادی برمی‌گزیند. در تصحیح برگه‌های آزمون‌های عینی نظر شخصی مصحح هیچ‌گونه دخالتی ندارد و از این رو به این آزمون‌ها آزمون‌های عینی می‌گویند.

دسته دوم آزمون های ذهنی هستند که در این روش ، آزمون شونده خود ، پاسخ سئوالات آزمون را می سازد و تولید می کند آزمون هایی که به روش ذهنی برگزار می گردد بسیار گوناگون‌اند که آزمون‌های تشریحی، آزمون‌های کوته‌پاسخ، امتحانات شفاهی و .... از مهمترین آنها محسوب می شود . در این میان آزمون تشریحی از متداول ترین آزمون های ذهنی است که معمولا بیشترین کاربرد آن در امتحانات مراکز آموزشی همچون مدارس  ، دانشگاهها و مراکز آموزش عالی می باشد . آزمون تشریحی بطور مطلق قابل دفاع نیست و برخوردار از یکسری محاسن و معایب است که استفاده کنندگان از این نوع آزمون باید متناسب با شرایط آزمون و  آزمون شونده مبادرت به انجام آن نمایند

ادامه نوشته

حقوق عمومی و شاخه های آن

حقوق را در یک تقسیم بندی کلی به « حقوق عمومی » و « حقوق خصوصی » تفکیک می کنند . در سالهای اخیر حقوق عمومی به عنوان یکی از شاخه های اصلی علم حقوق مورد توجه دانشجویان این رشته قرار گرفته و تعداد زیادی از آنان مشتاق شده اند تا در مقطع کارشناسی ارشد در این رشته ادامه تحصیل دهند . اما به نظر می رسد که علیرغم این توجه ، هنوز هم تعدادی از دانشجویان با این رشته و شاخه های آن آشنایی ندارند لذا به منظور آشنایی این دسته از دانشجویان سعی می کنم به صورت مختصر شاخه های حقوق عمومی را معرفی کنم . ابتدا باید گفت که  در تعریف حقوق عمومی گفته اند : « قواعد حاکم بر تشکیلات دولت و روابط سازمانهای وابسته آن با مردم است ، تا جائی که این سازمانها در مقام اعمال حق حاکمیت و اجرای اقتدار عمومی هستند  » حقوق عمومی شامل رشته ها و تخصص های ذیل می شود :

الف:حقوق اساسی
حقوق اساسی پایه و مبنای حقوق عمومی است . زیرا در آن ساختمان حقوقی دولت و رابطه سازمان های آن با یکدیگر مطرح میشود . در این قسمت شکل حکومت و قوای سازنده آن و طرز شرکت افراد در ایجاد قوای سه گانه و حقوق و آزادیهای آنان در مقابل دولت مورد گفتگو قرار می گیرد . منبع اصلی حقوق اساسی کنونی ما قانون اساسی جمهوری اسلامی است که در همه پرسی 24 آبان 1358 در 175 اصل به تصویب ملت رسید . در سال 1368 این قانون مورد تجدید نظر قرار گرفت و به ویزه قوه مجریه به سوی تمرکز هدایت شده است . 

 ب:حقوق اداری
این رشته از حقوق درباره اشخاص حقوق اداری و تشکیلات و وظایف وزارتخانه ها و ادارات دولتی و شهرداریها و تقسیمات کشوری و روابط این سازمانها با مردم گفتگو می کند و به همین جهت با حقوق اساسی رابطه بسیار نزدیک دارد . از مسائل مهم حقوق اداری ،بررسی سازمان و شیوه رسیدگی و رویه های " دیوان عدالت اداری " است.

ج:حقوق مالیه
قواعد مربوط به وضع مالیاتها و عوارضی که ماموران دولت می توانند از افراد مطالبه کنند و همچنین مقرارت ناظر به بودجه و وظایف دیوان محاسبات را " حقوق مالیه " می نامند .البته حقوق مالیه به طور مستقیم از رشته های حقوق عمومی است ولی با حقوق خصوصی بی ارتباط نیست.  

د . حقوق کار
حقوق کار یکی از آن رشته های است که ریشه در حقوق خصوصی دارد و دخالت دولت آن را در ردیف شبهه های حقوق عمومی در آورده است . پیشرفت صنعت و کارخانه ها رابطه کارگر و کارفرما را یکی از مهمترین مسائل اجتماعی در آورده است . مدت کار و حد اقل دستمزد و مرخصی و تعطیلات کارگر به گونه ای امری تعیین می شود

از زبان خواجه شیراز .......

مفهوم عشق در ادبیات ما آنقدر وسیع و گسترده است که هر کسی از دریچه ذهن خود تصویری از آن ارائه داده است. هر چند ممکن است این واژه بیش از یک معنی نداشته باشد اما مکاتب مختلف بشری آنقدر مفهوم آن را کش داده اند که موجب برداشت های مختلفی از آن شده است . گاهی عشق را به عشق زمینی و آسمانی تقسیم کرده و زمانی نیز از آن به عشق مجازی و حقیقی تعبیر می کنند . می گویند اگر انسان محبوب حقیقی اش را در لباس سست و ژولیده طبیعت یافت عشق او مجازی است که این عشق نیز خود  به عشق نفسانی و عشق حیوانی تقسیم می گردد . صرف نظر از درستی یا نادرستی این تقسیم بندی ها ، واقعیت آن است که ادبیات ما خصوصا غزلیات شورانگیز بزرگانی همچون حافظ و مولانا مشحون از مفاهیمی است که هم می توان از آنها عشق زمینی و مجازی را برداشت کرد و هم عشق حقیقی و آسمانی را افاده نمود . با دقت در اشعار حافظ می توان برای نوع عشقی که او به تصویر می کشد ویژگی هایی را بر شمرد :

اولین خصیصه عشق در کلام حافظ آن است که معشوق ، انسان آزادی نیست بلکه او کسی است که "صاحب" داشته و با کس دیگری غیر از عاشقش در ارتباط است . از دیدگاه حافظ اساسا معشوق آزاد و سهل الوصول ، قابل عشق ورزیدن نیست بلکه او متعلق به " دیگری " است که همین تعلق به غیر ، هوش را از سر عاشق می رباید . اندیشه حافظ از این که محبوبه دوست داشتنی و مرغ بهشتی او را کس دیگری آب و دانه می دهد و فرد دیگری نقاب از رخ شاهد قدسی او می کشد دائم نگران و بی تاب است .

ای شاهد قدسی، که کشد، بند نقابت؟
ای مرغ بهشتی، که دهد، دانه و آبت؟
خوابم بشد از دیده، در این فکر جگر سوز
کاغوش که شد، منزل آسایش و خوابت؟

ویژگی دوم عشق در اشعار حافظ " بی وفایی " معشوق است که چون به دیگری تعلق دارد پس او به عاشق بیچاره بی اعتناست . معشوق سیه چشم و ماه زیبا روی حافظ به واسطه تعلق به غیر ، اهل آشنایی نبوده و با دلداده خویش همچنان بیگانه است

ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست
سهی قدان سیه چشم ماه سیما را
جز این قدر نتوان گفت، در جمال تو عیب نیست
که وضع مهر و وفا نیست، روی زیبا را

ویژگی دیگر عشق در نگاه حافظ وجود " رقیب " است . واژه رقیب تحت تاثیر ادبیات عرب وارد شعر فارسی شده و حافظ از رقیب به عنوان نگاهبانی یاد می کند که دائم مراقب معشوق اوست . در آن زمان اقوام بادیه نشین عرب که در خیمه ها زندگی می کردند برای آن که کسی به زنانشان نزدیک نشود نگهبانانی را بر در خیمه ها می گماردند که به آنان " رقیب " می گفتند . اگر عاشق با هزار سختی ، وادی صحرا را طی کرده و خود را به نزدیکی حرم و خیمه معشوق می رساند ، وجود رقیب و پرده دار مانع دیگری برای رسیدن به معشوق بود

ز رقیب دیو سیرت، به خدای خود، پناهم
مگر آن شهاب ثاقب، مددی دهد، خدا را

من حیث المجموع ، معشوق از دیدگاه حافظ عنصری دست نیافتنی است و همین خصلت هم به او صبغه ای افسانه ای می بخشد . از دیدگاه حافظ چنین عشقی همچون آتشفشانی است که مدام شعله ور بوده و آتش او خرمن هستی عاشق را می سوزاند

سئوالات درس اصول فقه ( مرحله چهارم )

سئوال اول : قانون‌گذار، برخی از رفتارهای مجرمانه را که از لحاظ دروغ و قلب حقیقت به جرم کلاهبرداری نزدیک بوده ولی در عین حال تمام عناصر تشکیل‌دهنده جرم کلاهبرداری را نداشته است، از حیث مجازات، در حکم کلاهبرداری شناخته است. مثلا در ماده یک قانون انتقال مال غیر آورده است : کسی که مال غیر را با علم به اینکه مال غیر است به‌ نحوی از انجاء عیناً یا منفعتاً بدون مجوز قانونی به دیگری منتقل کند کلاهبردار محسوب و مطابق ماده (238) قانون مجازات عمومی محکوم می‌شود. این که قانونگذار به موجب قانون ، انتقال مال غیر را در حکم کلاهبرداری دانسته و حکمی را داخل در یک حکم عام قرار می دهد بیانگر کدام موضوع فقهی است آن را شرح و تبیین نمایید .

سئوال دوم : شخصی در تعداد نمازهای قضا شده خود دچار شک می شود . مثلا شک می کند که آیا ده نماز از او قضا شده است یا دوازده نماز ؟ در این فرض اگر مکلف نسبت به ادای ده نماز قضا شده اقدام کند اما در واقع دوازده نماز بر عهده او باشد ، این مسئله در کدام موضوع از موضوعات اصول فقه قابل بررسی است ؟ و آیا نسبت به آن ده نماز امتثال امر شارع صورت گرفته است یا خیر ؟


پاسخ سئوال اول : اگر قانونگذار به موجب قانون یا شرع حکمی را داخل در یک حکم دیگر قرار داده و یا حکمی را از حکم دیگر خارج ساخت از لحاظ اصول فقه به آن « ورود » گفته می شود . در اصطلاح فقهی ، ورود بدین معناست که یک دلیل موضوع دلیل دیگر را تعبدا و به حکم قانون بردارد و آن را از موضوعیت بیندازد . مثلا اصل « برائت » بر مبنای قاعده قبح عقاب بلابیان در جایی  اعمال می شود که « عدم البیان » حاکم باشد بنابراین می گوییم وقتی مسئله ای برای کسی بیان نشده است تکلیفی بر ذمه او نیست و در مورد وی باید اصل برائت را جاری کرد اما اگر اماره ای همچون خبر واحد در مورد آن مسئله وارد شد ، «عدم البیان» دیگر از موضوعیت می افتد و به بیان تبدیل می شود در نتیجه زمینه ای برای اجرای اصل برائت باقی نمی ماند . پس در اینجا می گوییم خبر واحد بر عدم البیان « وارد » شده و آن را از موضوعیت خارج ساخته است .

پاسخ سئوال دوم : موضوع مذکور جزء « اقل و اکثر غیر ارتباطی » یا « استقلالی » است . معمولا تردید در «مکلف به» محل اعمال اصل احتیاط است که خود شامل تردید در امور « متباین » و امور « اقل و اکثر » می باشد . اگر بین دو چیز که اقل و اکثرند و غیر ارتباطی می باشند تردید در انجام انها به وجود بیاید انجام جزء اقل ، باعث امتثال امر شارع بوده و مکلف ثواب آن را خواهد برد هر چند اکثر ، واجب بوده است بنابراین در فرض سئوال چنانچه شخص فقط ده نماز قضا را بخواند امر شارع را امتثال کرده و تنها امتثال دو نماز دیگر بر عهده اوست بر خلاف اقل و اکثر ارتباطی یا غیر استقلالی که اگر اقل انجام شود و در واقع ، اکثر واجب باشد ، هیچ گونه امتثالی انجام نگرفته است .

سئوالات درس اجرای مفاد اسناد رسمی (مرحله چهارم )

سئوال اول : شخص الف مالی را به مبلغ 40 میلیون ریال از شخص ب طلبکار است که پس از سرسید طلب مال و مطالبه آن ، شخص ب او را به (ج) حواله می دهد و می گوید که مال مورد نظر در نزد (ج) است . بنابراین شخص الف برای وصول طلب خود باید به (ج) مراجعه نماید . حال چنانچه شخص ثالث (ج) منکر وجود مال مورد نظر نزد خویش باشد شخص الف برای وصول طلب خود چه اقدامی باید انجام دهد . مستند قانونی آن را ذکر نمایید . حال اگر شخص (ب) مستاجر (ج) باشد کیفیت ایداع طلب شخص الف چگونه خواهد بود ؟

سئوال دوم : خانم (ج) به شخص الف بابت خرید یک واحد آپارتمانی مبلغ پانصد میلیون ریال بدهکار است و در سررسید قرارداد نیز نتوانسته است بدهی خود را به نامبرده تادیه نماید . با عنایت به این که این خانم قصد مسافرت به خارج از کشور را دارد شخص الف در اجرای ماده 17 قانون گذرنامه و با طی تشریفات قانونی از خروج مشارالیها جلوگیری می نماید . حال چنانچه خانم (ج) بنا به ضرورت بخواهد به مدت 6 ماه از کشور خارج شود وضعیت بدهی ایشان و نحوه وصول طلب طلبکار را در دو فرض مراجعت وی از خارج از کشور و عدم مراجعه او تبیین نمایید . پاسخ را به مواد آئین نامه اجرای مفاد اسناد رسمی لازم الاجرا مستند فرمائید .

جواب سئوال اول : بر اساس ماده 80 آئین نامه اجرای مفاد اسناد رسمی لازم الاجرا چنانچه شخص ثالث منکر وجود مال یا طلب متعهد نزد خود باشد و ظرف مدت 5 روز از ابلاغ بازداشت نامه مراتب را اطلاع دهد عملیات اجرایی نسبت به او متوقف می شود و متعهد له می تواند برای اثبات وجود مال یا طلب نزد شخص ثالثی که منکر بوده به دادگاه صالح مراجعه کند و یا این که مال دیگری از متعهد را معرفی و طلب خود را از آن مال استیفا نماید . بنابراین در فرض سئوال شخص الف می تواند برای اثبات وجود مال نزد (ج) به دادگاه صالح مراجعه و یا مال دیگری را از اموال (ب) معرفی نماید همچنین اگر شخص (ب) مستاجر (ج) باشد بر اساس مقررات ماده 81 آئین نامه مذکور باید وجوهی که به تدریج توسط (ج) وصول می شود تا استهلاک طلب شخص الف به وی تادیه گردد .

جواب سئوال دوم : بر اساس ماده 201 آئین نامه یاد شده ، در صورتی که مدیون ممنوع الخروج بوده و بنا به ضرورت قصد خروج از کشور را داشته باشد باید خود یا شخص ثالثی ملکی را جهت تضمین مراجعت مدیون معرفی و در صورتی که ملک در رهن و یا بازداشت نباشد پس از ارزیابی توسط کارشناس رسمی ، به اداره ثبت مربوطه جهت اقدامات قانونی اعلام گردد . در صورتی که مدیون در ظرف مهلت مقرر از خارج کشور مراجعت نمود از ملک مذکور رفع توقیف به عمل خواهد آمد و در غیر این صورت بدون رعایت مستثنیات دین ، طلب بستانکار و حقوق اجرایی با فروش ملک از طریق مزایده استیفا خواهد شد .

سئوالات حقوق جزای عمومی (مرحله سوم)

سئوال اول : دختر بچه ای که دانش آموز کلاس پنجم ابتدایی است توسط 4 نفر از اراذل یک شهر ربوده و پس از اذیت و آزار توسط آنان به قتل می رسد . این اقدام موجب ایجاد رعب و نا امنی شده و تاثیر نامطلوبی بر محیط های آموزشی می گذارد بر اساس ماده 373 قانون مجازات اسلامی اگر چنانچه چند نفر مشترکا یک نفر را به قتل برسانند با پرداخت فاضل دیه همگی آنان قصاص خواهند شد . حال با توجه به این که خانواده مقتول برای اجرای قصاص از پرداخت فاضل دیه 3 نفر عاجزند ، چه راهکاری برای احقاق حق و مجازات جانیان وجود دارد مستند قانونی آن را ذکر کنید .

سئوال دوم : بر اساس ماده 504 قانون تعزیرات : هر کس نيروهاي رزمنده يا اشخاصي را که به نحوي در خدمت نيروهاي مسلح هستند تحريک مؤثر به عصيان‌، فرار، تسليم ‌يا عدم اجراي وظايف نظامي کند در صورتي که قصد براندازي حکومت يا شکست نيروهاي خودي در مقابل دشمن را داشته باشد محارب محسوب مي‌شود و الا چنانچه اقدامات وي مؤثر واقع شود به حبس از دو تا ده سال و در غير اين صورت به شش ماه تا سه سال حبس محکوم مي‌شود  . با توجه به این ماده نوع جرم ، رفتار ، نتیجه جرم ، سوء نیت عام ، سوء نیت خاص و انگیزه را در این جرم مشخص کنید


پاسخ سئوال اول : بر اساس ماده 428 قانون مجازات اسلامی اگر جنایت موجب بر هم زدن نظم و امنیت شود یا احساسات عمومی را جریحه دار کند و مصلحت در اجرای قصاص باشد لكن خواهان قصاص تمكن از پرداخت فاضل ديه يا سهم ديگر صاحبان حق قصاص را نداشته باشد ، دادستان از رئیس قوه قضاییه می خواهد که از بیت المال فاضل دیه پرداخت شود و همگی شرکت کنندگان در قتل قصاص می شوند در فرض سئوال نیز به دلیل جنبه عمومی جرم و تاثیر نامطلوب جنایت بر روند آموزشی جامعه ، خانواده مقتول می توانند بر اساس مفاد ماده فوق اقدام نمایند .

پاسخ سئوال دوم : در ماده 504 قانون تعزیرات عناصر متشکله جرم به شرح ذیل می باشد :
جرم : تحریک نیروهای رزمنده به عصیان ، فرار یا تسلیم
رفتار : تحریک موثر به عصیان ، فرار یا تسلیم
نتیجه جرم : شکست نیروهای خودی در برابر دشمن
نوع جرم : مطلق است ولی اگر نتیجه حاصل شد مجازات آن تشدید می شود
سوء نیت عام : قصد تحریک
سوء نیت خاص : قصد عصیان و فرار یا تسلیم نیروهای خودی در برابر دشمن
انگیزه : براندازی یا شکست نیروهای خودی ، در اینجا انگیزه به تشدید مجازات منجر می شود که محارب می باشد 

قطع و انواع آن در علم اصول

قطع ، باور و اعتقادی است که احتمال خلاف در آن وجود ندارد بر خلاف ظنّ که احتمال خلاف در آن راه دارد . به عبارتی وقتی مکلف ، به حکم مسئله ای اعتقاد می یابد می گوییم در آن موضوع قطع پیدا کرده است . جزمیت قطع به گونه ای است که برخی از اصولیین مثل محقق خراسانی (ره) آن را از اصول فقه خارج دانسته و شبیه به مسائل کلامی تصور کرده اند . قطع به دو قسم منقسم می شود : قطع طریقی و قطع موضوعی

قطع طریقی : قطعی است که در عالم واقع و خارج از علم ما قطعیت یافته است یعنی ما چه علم داشته باشیم و چه نداشته باشیم در عالم واقع ، قطعیت دارد . در قطع طریقی شارع حکمی را برای موضوعی ثابت می کند حال می خواهد ما نسبت به آن موضوع علم و آگاهی داشته باشیم یا نداشته باشیم . مثلا وقتی شارع می گوید « خمر حرام است » یعنی ذات خمر حرمت دارد و علم و آگاهی ما به حرام بودن خمر مدخلیت ندارد . به عبارتی لفظ خمر برای مایعی که الان در اختیار ماست وضع نشده که ببینیم آیا این مایع حالت مست کندگی دارد یا خیر ؟ بلکه لفظ خمر برای « خمریت » مایع وضع شده و فرقی نمی کند که ما نسبت به خمر بودن این مایع علم داشته باشیم یا خیر . بنابراین در قطع طریقی ما واقعیت را کشف می کنیم باید گفت که بیشتر احکام قطع طریقی دارند .

قطع موضوعی : منظور از قطع موضوعی این است که ما نسبت به موضوع یک حکم ، قطع پیدا کنیم . برای قطع موضوعی ، علم و آگاهی مکلف نسبت به موضوع ، لازم است . مثلا کسی قطع پیدا می کند که آب برایش ضرر دارد بنابراین وضو گرفتن با آب برای او واجب نیست و باید تیمم کند . حال چنانچه این شخص بعد از تیمم و اقامه نماز متوجه شد که آب برای او ضرر نداشته است ، این مسئله اشکالی بر نماز او وارد نمی کند زیرا موضوع که « قطع به ضرر آب » بوده در آن زمان وجود داشته است . بنابراین وقتی در آن زمان قطع و علم به ضرر آب دارد پس حکم هم در آن زمان وجوب تیمم است . به این ترتیب متوجه می شویم که در اینجا علم و آگاهی ما نسبت به موضوع تاثیر دارد و می تواند حکم را تغییر دهد . پس قطعی که در موضوع حکم دخالت دارد به نحوی که اگر این قطع نباشد حکمی هم نیست ، قطع موضوعی است برخلاف قطع طریقی که ما چه قطع پیدا بکنیم و چه نکنیم ، حکم سر جایش خواهد بود .

گفت شیر ای گرگ این را بخش کن

در مثنوی مولانا داستان زیبایی از همراهی یک شیر و گرگ و روباه به چشم می خورد که نکات اموزنده ای در آن وجود دارد . این سه حیوان تصمیم می گیرند به کوهسار رفته و برای این که طعمه بیشتری نصیبشان شود دسته جمعی مبادرت به شکار نمایند . آنها موفق می شوند یک گاو وحشی ، یک بزکوهی و یک خرگوش را شکار کرده و شکارشان را کشان کشان به سوی بیشه آورند . وقتی به بیشه می رسند شیر از گرگ می خواهد تا شکارها را به عدالت تقسیم نماید ، گرگ نگاهی به جثه ها می اندازد و رو به سوی شیر می گوید گاو وحشی مال تو باشد چون او بزرگ است و تو نیز بزرگی ، بز هم مال من و روباه هم بدون هیچ اعتراضی خرگوش را بردارد . شیر ، گرگ را به نزدیک خود فراخوانده و آنچنان پنجه ای بر او می کوبد که گرگ بیچاره در دم جان می سپارد . آنگاه رو به سوی روباه نموده و از او میخواهد تا شکارها را تقسیم کند ، روباه سجده ای بر جای می آورد و می گوید : ای سلطان بی همتا این گاو چاق برای صبحانه شما ، این بز برای ناهار تو و خرگوش هم شام تو باشد . در اینجا شیر ، روباه را به واسطه برقرار کردن عدالت تحسین کرده و به واسطه حسن رفتارش همه شکارها را به روباه می بخشد :


گفت ای روبه تو عدل افروختی
این چنین قسمت زکی آموختی ؟
از کجا آموختی این ای بزرگ ؟
گفت ای شاه جهان از حال گرگ
گفت چون در عشق ما گشتی گرو
هر سه را برگیر و بستان و برو
روبها چون جملگی ما را شدی
چونت آزاریم چون تو ما شدی

در این داستان ، شیر نماد خداوند است که باید همه چیز را متعلق به او دانست . در برابر « او » اگر برای خود سهمی قائل شوی و « منیت » خود را به منصه ظهور برسانی سرنوشتی بهتر از سرنوشت گرگ در انتظارت نخواهد بود . روباه به این دلیل به همه چیز می رسد که خود را از یاد برده و در وجود شیر غرق می شود . مولوی در این داستان می خواهد بگوید که راه سعادت انسان در عشق و عاشقی است و رسیدن به همه مواهب زندگی در گرو آن است که راه عاشقی را در پیش بگیری ، از خود بگذری و چیزی را برای خود نخواهی . عشق ، دل کندن از همه لذت هاست چرا که هیچ لذتی بالاتر از غرق شدن در وجود « او » نیست . 

رکن روانی در جرائم غیر عمدی

رکن روانی جرائم غیر عمد از تقصیر تشکیل می شود ، به موجب قانون سابق مجازات اسلامی  ، تقصیر اعم بود از بی احنیاطی ، بی مبالاتی ، عدم مهارت و عدم رعایت نظامات دولتی . اما در قانون جدید وفق تبصره ماده 145 تقصیر یعنی بی احتیاطی یا بی مبالاتی . بنابراین مسامحه ، غفلت ، عدم مهارت و عدم رعایت نظامات دولتی حسب مورد ممکن است مصداق بی احتیاطی باشد یا بی مبالاتی .

بی احتیاطی یعنی انجام کار خطایی که هر فرد محتاط و  دور اندیش از انجام آن خود داری می کند مثل رانندگی با سرعت غیر مجاز . پس بی احتیاطی در غالب فعل خطا خلاصه می شود . در مقابل بی مبالاتی یعنی ترک فعلی که هر انسان محتاطی آن را در موقع ضرور انجام می دهد مثل عدم توقف پشت چراغ قرمز یا عدم رفع نقص وسیله نقلیه .

نکته : در جرائم غیر عمدی برای انتساب رفتار مجرمانه به مرتکب ، اولا احراز تقصیر ضروری است و ثانیا رابطه سببیت میان تقصیر با نتیجه حاصله باید احراز شود . فرض کنید الف با علم به این که اتومبیلش از حیث مکانیزم نور دارای ایراد است در روز با عابری برخورد کرده و موجب نقص عضو او می شود آیا راننده مسئول است یا خیر ؟ بر اساس تبصره یک ماده 504 قانون مجازات اسلامی هرگاه عدم رعایت برخی از مقررات رانندگی تاثیری در حادثه نداشته باشد به گونه ای که تقصیر مرتکب علت جنایت حاصله نباشد راننده ضامن نیست . 

من چه منم من که پر از وسوسه ام

پاییز خانم ، زنی زیبا و خوش بر و  رو بود او روزها در خانه اش می نشست ، کتابش را در دست می گرفت و مشغول مطالعه می شد . پسر جوانی دلباخته پاییز شد و چند بار از او خواستگاری کرد اما هر بار با جواب رد روبرو شده بود .

پسر جوان که نمی توانست دوری پاییز را تحمل کند بار دیگر دل به دریا زد ، به در خانه او آمد و انگشتش را بر روی زنگ خانه اش نهاد . پاییز در حالی که پایش را روی پای دیگرش انداخته و مشغول خواندن کتاب بود تصویر پسرک را از آیفون تصویری دید ، نفس عمیقی کشید و گفت : کیه ؟ پسرک دستپاچه جواب داد : م م م م منم .پاییز اخمهایش را در هم کشید : برو ، تو هنوز وقت ازدواجت نیست ، برو هر وقت بزرگ و پخته شدی بیا خواستگاری من !

آن یکی آمد در یاری بزد ( همان پسرک که در خانه پاییز را می زد )
گفت یارش: کیستی، ای معتمد
گفت: من. گفتش: برو، هنگام نیست!
بر چنین خوانی، مقام خام نیست!
خام را جز آتش هجر و فراق
کی پزد؟ کی وا رهاند از نفاق؟ ( یعنی آدم بی تجربه و خام حالا حالاها باید برود و تجربه کسب کند  )

پسرک دل شکسته شد ، درحالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود از در خانه پاییز رفت ، او برای این که بتواند پاییز را فراموش کند تصمیم به هجرت گرفت به همین خاطر رفت و برای مدتی خودش را گم و گور کرد ، او اگر چه به کار جدیدی مشغول شد و در کار جدیدش سختی ها کشید و کوله باری از تجربه را فرا گرفت اما شبی نبود که با یاد پاییز به خواب نرود . بعد از یکسال به شهر و دیارش برگشت در شهرش سرگردان می چرخید ، ناخودآگاه خود را روبروی خانه پاییز دید . فکر دلبر او را مستاصل کرده بود ، با ترس و لرز دوباره انگشتش را بر روی آیفون گذاشت اما مراقب بود که حرف نامربوطی از دهانش خارج نشود . از پشت آیفون صدای پاییز را شنید : کیه ؟ پسرک جواب داد : کسی نیست خانوم ، پشت در هم خودتی . پاییز گفت : اگر پشت در هم خودم هستم پس بیا تو ، چون یک نفر نمی تواند در دو مکان باشد !


ادامه نوشته