مفهوم عشق در ادبیات ما آنقدر وسیع و گسترده است که هر کسی از دریچه ذهن خود تصویری از آن ارائه داده است. هر چند ممکن است این واژه بیش از یک معنی نداشته باشد اما مکاتب مختلف بشری آنقدر مفهوم آن را کش داده اند که موجب برداشت های مختلفی از آن شده است . گاهی عشق را به عشق زمینی و آسمانی تقسیم کرده و زمانی نیز از آن به عشق مجازی و حقیقی تعبیر می کنند . می گویند اگر انسان محبوب حقیقی اش را در لباس سست و ژولیده طبیعت یافت عشق او مجازی است که این عشق نیز خود  به عشق نفسانی و عشق حیوانی تقسیم می گردد . صرف نظر از درستی یا نادرستی این تقسیم بندی ها ، واقعیت آن است که ادبیات ما خصوصا غزلیات شورانگیز بزرگانی همچون حافظ و مولانا مشحون از مفاهیمی است که هم می توان از آنها عشق زمینی و مجازی را برداشت کرد و هم عشق حقیقی و آسمانی را افاده نمود . با دقت در اشعار حافظ می توان برای نوع عشقی که او به تصویر می کشد ویژگی هایی را بر شمرد :

اولین خصیصه عشق در کلام حافظ آن است که معشوق ، انسان آزادی نیست بلکه او کسی است که "صاحب" داشته و با کس دیگری غیر از عاشقش در ارتباط است . از دیدگاه حافظ اساسا معشوق آزاد و سهل الوصول ، قابل عشق ورزیدن نیست بلکه او متعلق به " دیگری " است که همین تعلق به غیر ، هوش را از سر عاشق می رباید . اندیشه حافظ از این که محبوبه دوست داشتنی و مرغ بهشتی او را کس دیگری آب و دانه می دهد و فرد دیگری نقاب از رخ شاهد قدسی او می کشد دائم نگران و بی تاب است .

ای شاهد قدسی، که کشد، بند نقابت؟
ای مرغ بهشتی، که دهد، دانه و آبت؟
خوابم بشد از دیده، در این فکر جگر سوز
کاغوش که شد، منزل آسایش و خوابت؟

ویژگی دوم عشق در اشعار حافظ " بی وفایی " معشوق است که چون به دیگری تعلق دارد پس او به عاشق بیچاره بی اعتناست . معشوق سیه چشم و ماه زیبا روی حافظ به واسطه تعلق به غیر ، اهل آشنایی نبوده و با دلداده خویش همچنان بیگانه است

ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست
سهی قدان سیه چشم ماه سیما را
جز این قدر نتوان گفت، در جمال تو عیب نیست
که وضع مهر و وفا نیست، روی زیبا را

ویژگی دیگر عشق در نگاه حافظ وجود " رقیب " است . واژه رقیب تحت تاثیر ادبیات عرب وارد شعر فارسی شده و حافظ از رقیب به عنوان نگاهبانی یاد می کند که دائم مراقب معشوق اوست . در آن زمان اقوام بادیه نشین عرب که در خیمه ها زندگی می کردند برای آن که کسی به زنانشان نزدیک نشود نگهبانانی را بر در خیمه ها می گماردند که به آنان " رقیب " می گفتند . اگر عاشق با هزار سختی ، وادی صحرا را طی کرده و خود را به نزدیکی حرم و خیمه معشوق می رساند ، وجود رقیب و پرده دار مانع دیگری برای رسیدن به معشوق بود

ز رقیب دیو سیرت، به خدای خود، پناهم
مگر آن شهاب ثاقب، مددی دهد، خدا را

من حیث المجموع ، معشوق از دیدگاه حافظ عنصری دست نیافتنی است و همین خصلت هم به او صبغه ای افسانه ای می بخشد . از دیدگاه حافظ چنین عشقی همچون آتشفشانی است که مدام شعله ور بوده و آتش او خرمن هستی عاشق را می سوزاند