امتحانات ، دانشگاه ، مدرک و چند نقطه

ورقه امتحانی اش را زیر و رو می کنم . تمام کلماتی که توانسته است به صفحه سفید آن منتقل کند را برای بار چندم مرور می نمایم ، بیشتر از دو و نیم نمی گیرد .  با تمام ارفاقات ممکن و منظور کردن فعالیت های کلاسی و ... به زحمت می توان نمره 6 را برای او در نظر گرفت ، اما قیافه اش همچنان حق به جانب است . می گوید استاد منتظر « لطف » شما هستم .... همه نمره هام بالای 17 است ، می ترسم معدلم بیاد پایین و .... این کلمات ، دیالوگ متداول این روزهای دانشگاه است .

دانشگاه که در افق اندیشه بزرگان ما کارخانه آدم سازی بود در سالهای اخیر به ورطه بیماری مزمنی افتاده که نام آن « مدرک گرایی » است . بیماری که « آموزش » عالی را از درون تهی کرده و سطح دانش و سواد افراد را به پایین ترین حد ممکن تقلیل داده است . این بیماری تا انجا رسوخ کرده که دانشجو دغدغه ای بجز گرفتن مدرک آنهم با معدل بالا نداشته باشد ، دلیلش واضح است ، نظام اداری و اجرایی ما و سیستم طبقه بندی مشاغل آن ، صرفا مدرک تحصیلی را برای ساماندهی نیروی انسانی در نظر می گیرد و « کیفیت » و تخصص ، معیارهای دست چندم این سیستم به حساب می آیند .

اگر چه برخی صاحبنظران بر خصلت های فرهنگی ما ایرانیان تاکید کرده و رد پای نظام خشک ارزشی ایرانی را در بها دادن به القاب و عناوینی همچون دکتر و مهندس برجسته می بینند اما به نظر من این معضل قبل از هر چیز ریشه در عدم توجه دست اندرکاران به عنصر " دانش " در ساختار اداری و اجرایی کشور دارد . در جهان امروز ما " دانش " محور ارکان جامعه است وهمه عناصر آن منجمله سیاست و اقتصاد در تلاشند تا بیشتر و بهتر خود را به آن متصل نمایند . در اقتصاد و سیاستی که دانش محور آن باشد ، توجه به نیروی انسانی متخصص و با دانش در اولویت قرار گرفته و نهاد آموزش عالی هم در راستای تربیت نیروی انسانی متخصص مورد توجه قرار می گیرد . از همین روست که در جوامع توسعه یافته بین صنعت و اقتصاد و سیاست و دانشگاه ارتباط تنگاتنگی برقرار شده و همه به نوعی یکدیگر را پوشش داده تا فرایند " توسعه " به نحوی مطلوب شکل بگیرد . 

در سالهای اخیر تلاش زیادی صورت گرفت تا بین صنعت و دانشگاه تعامل و ارتباط برقرار شده و تاسیس « نظام اموزش عالی مهارتی » و دانشگاه جامع علمی کاربردی نیز در همین راستا قابل تحلیل است اما تحقق این مهم با اقداماتی « شکلی » امکان پذیر نیست و قرار نبود که در این دانشگاه نیز بحث « مدرک » و « معدل » به دغدغه اول دانشجو تبدیل شود . باید گفت که در نظام آموزش مهارتی ، دانشگاه در مقابل هر موضوعی که به دانشجو یاد می دهد مسئول است و اساتید محترم نیز باید موضوعات درسی را بر مبنای نیازهای واقعی جامعه ابتناء نموده و همین موضوع هم ملاک و معیار آنان در ارزشیابی نهایی دانشجو و دادن نمره به آنان باشد

آنچه یک دانشجوی حقوق باید بداند

بعضی از دانشجویان با مراجعه حضوری به اینجانب از سخت بودن آزمونهای پایان ترم و خصوصا سئوالاتی که من طرح کرده بودم گلایه داشتند . البته انتقاد و گله مندی حق هر دانشجویی است و باید در مقابل این انتقادات صبور بود اما این که آیا این گلایه ها متناسب با واقعیت ها و منطق حاکم بر این رشته تحصیلی هست یا خیر ؟ بحثی جداست . واقعیت آن است که رشته حقوق جذابیت زیادی در بین متقاضیان تحصیل در دانشگاه دارد و هر ساله نیز بر خیل این متقاضیان افزوده می شود . این اشتیاق معلول دامنه گسترده علم حقوق و تاثیراتی است که این علم بر کلیه روابط زندگی امروز ما دارد . روابط خصوصی مردم در عصر حاضر و همچنین ارتباط آنها با سازمانهای دولتی و حکومتی به حدی پیچیده شده که نیاز آحاد جامعه را به این رشته تحصیلی گریز ناپذیر ساخته است . علاوه بر آن درست یا غلط در سالهای اخیر رشته حقوق به عنوان یکی از پردرآمدترین رشته های تحصیلی موجود مطرح شده و همین مسئله هم به یکی از عوامل وسوسه انگیز طالبان حقوق تبدیل شده است . علی ایحال به سبب اهمیت این رشته و نقش کاربردی آن در زندگی امروز ، فارغ التحصیلان این رشته باید از حداقل توانائیهای لازم برای حل و فصل مسائل حقوقی جامعه برخوردار باشند و همین مسئله هم ضرورت اهمیت آموزشهای دانشگاهی را دو چندان می سازد . من حیث المجموع به نظرم یک دانش آموخته حقوق در کنار گذراندن واحدهای تخصصی خود باید برخوردار از قابلیت های زیر نیز باشد :

اول : دانشجوی حقوق در دوران تحصیل خود باید اشراف کاملی بر مباحث « اصول فقه » داشته باشد . استنباط و استدلال دو اهرم مهم یک دانش آموخته حقوق است که اگر به این اهرم ها مجهز نشود نمی توان او را « حقوقدان » خطاب کرد . تقویت فن استنباط و تمرین استدلال در اصول استنباط اسلامی یا همان اصول فقه امکان پذیر است و بی توجهی به این درس یا ساده انگاری آن تحت هیچ شرایطی قابل پذیرش نیست . این همان نکته ای است که دانشجویان عزیز باید به آن توجه لازم را داشته باشند و بارها اهمیت آن را با آنان در میان گذاشته ام .

دوم : جسارت ، خلاقیت ذهنی و فن بیان خوب لازمه موفقیت در این رشته تحصیلی است. علم حقوق امروزه با جامعه شناسی، روانشناسی و علوم فلسفی آمیخته شده و یک حقوقدان باید در حوزه های این علوم نیز اطلاعات کاملی را به دست آورد. همچنین یک دانشجوی حقوق برای این که در رشته خود موفق گردد لازم است به زبان و ادبیات فارسی مسلط باشد چون منطق حقوق در ضمن این که شباهتهای زیادی به منطق ریاضی دارد، یک منطق اقناعی و خطابی است. یعنی یک حقوقدان باید بتواند کسانی را که مورد خطاب او قرار میگیرند و یا دادگاهی که مامور رسیدگی به دعوا است را با زبان سلیس و بلیغ قانع کند، در نتیجه باید به زبان و ادبیات مسلط باشد. النهایه خیل عظیم فارغ التحصیلان این رشته در سالهای اخیر شرایطی را به وجود آورده است که فقط کسانی می توانند از مواهب این رشته بهره مند شوند که در کنار دروس تخصصی حقوق ، بر موارد فوق هم اشراف لازم پیدا نمایند .