من چه منم من که پر از وسوسه ام
پخته شد، آن سوخته، پس بازگشت
باز،
گرد خانه انباز گشت ( آمد دور و بر خانه پاییز خانم )
حلقه
زد بر در، به صد ترس و ادب
تا
بنجهد، بی ادب لفظی ز لب ( تا حرف نامربوطی از دهانش بیرون نجهد
)
بانگ
زد یارش که: بر در کیست آن؟
گفت:
بر در هم تویی، ای دلستان ( گفت پشت در هم خودتی )
نیست
گنجانی دو من در ، دو سرا ( یعنی در یک خانه دو تا «من» نمی توانند حضور داشته
باشند )
گفت:
اکنون چون منی، ای من، در آ
- پی نوشت : ادامه داستان را می توان با این آهنگ تجسم کرد : امشب چه شبی است ، شب مراد است امشب ........ !
- نتیجه : از نگاه مولانا عشق واقعی عشقی است که منیت در آن راهی ندارد . عاشق ، معشوق را به خاطر خودش نمی خواهد ، نمی گوید « این » برای « من » مناسب است . او خود را در معشوق ذوب می کند و با او احساس یگانگی و جاودانی دارد . این همان عشق آسمانی است
+ نوشته شده در ساعت توسط اردشیر محمدی
|
این وبلاگ مکانی است برای تعامل و گفت و گو با دوستان حقوقی خصوصا دانشجویان عزیز