داستان نی و آرزوی نیستان
نوای غمگنانه نی ، باد دمنده و نوازنده آن نیست بلکه آتش عشقی است که در نی افتاده و او را تا حد سوختن برده است . نی هم درد است و هم درمان ، هم زهر است و هم شفا . نی یگانه هم نشینی است که عاشق و مشتاق بوده و حدیث عشق مجنون و پرخون و پر دردسر را نجوا می کند :
نی حریف هر که از یاری برید
پرده هایش پرده های ما درید
نی حدیث راه پر خون می کند
قصه های عشق مجنون می کند
محرم این هوش جز بیهوش نیست
مر زبان را مشتری جز گوش نیست
مولوی در داستان نی به دنبال تشریح جایگاه عشق است . او بانگ وفریاد نی را حاصل عشقی می داند که همچون آتش در جانش افتاده و او را به جوش و خروش واداشته است . از نظر مولوی عشق عامل پاکی و رهایی از هر عیب و نقصی است . عشق طبیب و درمان همه بیماری های روحی و روانی انسان می باشد . او در تبیین اهمیت عشق و عاشقی به داستان حضرت موسی اشاره می کند که از خدا خواست تا بر او ظاهر شود . خداوند موسی را به مشاهده کوه طور و حادثه ای که با جلوه خدا بر آن کوه رخ می دهد فرا می خواند . وقتی خداوند بر کوه جلوه می کند کوه از هم پاشیده شده و محو میگردد و موسی نیز بیهوش بر زمین می افتد . مولوی از هم پاشیده شده کوه را حاصل عشق می داند و محو شدن آن را با از خود بیخبری عاشق در معشوق مقایسه می کند . او می گوید کوه که بی جان و بی روح بود چون عاشق شد ، عشق روح او گردید و سپس حرکت کرد و به رقص آمد . پس برای دیدن معشوق ، مستی و بیخبری لازم است ...
جسم خاک از عشق بر افلاک شد
کوه در رقص آمد و چالاک شد
این وبلاگ مکانی است برای تعامل و گفت و گو با دوستان حقوقی خصوصا دانشجویان عزیز